طب اسلامیمباحث نظری

طب اسلامی از دیدگاه شهید آوینی

دیدگاه مهندس شهيد مرتضي آوينيدركتاب ارزشمند “مباني توسعه وتمدن غرب”درباره طب اسلامی

«در مورد طب ، نبايد پنداشت كه علم پزشكي امروز صورت تكامل يافته‌ي طب قديم است؛ علم پزشكي اصولاً بر مباني ديگري استوار است. در قديم انسان را از يك سو جزئي از طبيعت و از سوي ديگر جامع همه ي طبايع مي دانسته اند و بدين ترتيب سعي مي كرده اند كه نظم داخلي بدن انسان را دقيقاً در انطباق با طبيعت خارج شناسايي كنند. براين مبنا، انسان را همچون طبيعت خارج صاحب طبايع چهار گانه ي گرم وخشك، گرم و تر، سردو تر، و سرد وخشك مي دانسته اند و اخلاط چهارگانه ي بدن انسان ـ صفرا ، خون، بلغم و سودا ـ را متناظر با اين طبايع اربعه قرار مي داده اند و سعي مي كرده اند از روي نظامي كه في مابين اين طبايع چهار گانه در طبيعت موجود است، نظام داخلي بدن انسان را پيدا كنند و بر همان اساس عمل كنند. اين مبنا، برخلاف آنچه معمولاً مي پندارند، توسط پزشكي امروز نه تنها نقض نشده است بلكه روز به روز حقانيت آن آشكارتر مي شود. به هر تقدير،‌پزشكي امروز را هرگز نمي توان همان علم طب قديم دانست. طب قديم دقيقاً‌ بر مباني حكيمانه اي منشاء گرفته از دين اسلام، استوار بوده است و بدين ترتيب ، امكان تعليم و تدريس آن در حوزه هاي عليمه وجود داشته ، حال آن كه بين پزشكي امروز و مباني اعتقادي و فلسفي ما پيوندي اين چنين وجود ندارد. اين حرف را به عنوان سرزنش تلقي نكنيد ؛ مقصود حقير بيان اين نكته است كه چرا ديگر امكان تدريس اين علوم در حوزه هاي علميه وجود ندارد.چه درزمينه‌ي علم طب و پزشكي امروز گفتيم درباره ي همه ي علوم ديگر، حتي رياضيات و هندسه نيز صادق است . همه‌ي اين علوم در گذشته بر مباني ديگري استوار بوده اند و في مابين آنها و مجموعه ي اعتقادات مذهبي و فلسفي انسان پيوندي كامل برقرار بوده است. اين پيوند اكنون بريده شده و به اعتقاد حقير، اين انقطاع نه به علت تخصصي شدن علوم،‌بلكه به علت جدايي علم و دين از يكديگر حاصل شده است. تخصصي شدن علوم ، خود معلول همين جدايي است».

ودر بياناتشان فرمودند:علم(طب)جديد وقتي مستقيما سراغ يک عضو از ميان اعضا ميرود مسلماً اشتباه خواهد کرد زيرا(بدن) حتي اگر به تعبير خودشان يک سيستم باشد، همه اعضايش پيوسته به هم است و اين اجزاء در ارتباط با هم معنا دارند و هر کدام في نفسه و بطور مجرد از ساير اعضاء معنا ندارند. بنابر اين اگر بخواهيد سراغ يک عضو برويد بايد همه اعضا را بشناسيد. بايد از طريق کل گرايي به جزء رسيد نه با جزء گرايي به سراغ اجزا رفت. عالَم جزء را فقط از طريق عالَم کل ميتوان شناخت. وقتي کسي به کل عالم اشراف علمي پيدا ميکند به او حکيم ميگويند. اين آدم از کل مي آيد سراغ جزء. چون حکمت پيدا کرده از عالم اجمال به عالم تفصيل مي آيد و علت را پيدا کرده و برطرف ميکند. در طبابت قديم همين کار را ميکردند. اين طب جديد است که فوراً ميخواهد برود عوارض شيميايي يا فيزيکي حادث شده را از سر راه بر دارد و اين غلط ترين و اشتباهترين کاري است که ممکن است در اين عالم اتفاق بيفتد. به اين خاطر که خيلي از اين عوارضي که هست، خودش در جهت شفاست. طبيعت عالم اين طور است که خودش شفا را در خود به وجود مي آورد. اگر شما بخواهيد اين عوارض را از سر راه برداريد يعني سير جريان شفا را منقطع کرده ايد. نه تنها معالجه نکرده ايد بلکه در طريقه علاج هم ممانعت پيش آورده ايد. اين جزء نگري در طب، ديوانگي است و به خدا (قسم) جنون است! شما تا آن وقت که تصوري از کل عالَم نداشته باشيد نميتوانيد اجزاء را بشناسيد. بنابراين تغييراتي که در بدن حادث ميشوند و يا رفتارهايي که ظاهر ميگردند به عللي برميگردند که ابتدا بايد آن علل را شناسايي کرد و از آن طريق، معلول را هم از سر راه برداشت بدون اينکه به بقيه اعضا لطمه اي بخورد. و اين فقط از طريق حکمت ميسر است و راه ديگري ندارد .علم جديد هميشه و بلااستثناء در همه موارد(به جاي درست کردن ابرو)چشم را کور ميکند!من در بررسي امراض مختلف و معالجات اين ها به اين رسيده ام که روش معالجات اين ها مضحک و خنده دار است و سراپا جهل است».

منبع:هفته نامه پنجره

 

علی میلانی

✔دانشجو رشته شبکه و نرم افزار هستم و در زمینه برنامه نویسی و طراحی سایت فعالیت می کنم ، به طب اسلامی علاقه دارم و دوست دارم در ثواب نشر حقیقت طب اسلامی سهیم باشم.❤

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن