طب اسلامیمباحث نظری

مرحوم آیة الله حاج سید مرتضى موحد ابطحى اصفهان:در گذشته روحانیون در همه رشته ها ازجمله طب تحصیل مى کردند

مصاحبه نشریه حوزه با با آیة الله حاج سید مرتضى موحد ابطحى اصفهان/آیة اللّه ابطحى از شخصیتهاى علمى بود که قدرش ناشناخته ماند. او افزون بر فقه اصول تفسیر و… آشنایى عمیق با علومى چون: طب قدیم ریاضیات هیئت و… داشت. در طب نوآوریهاى شگفتى داشت. بسیارى از بیماران لاعلاج را درمان کرده بود. درمانهاى دقیق و عالمانه او تعجب بسیارى از متخصصان این رشته رابرانگیخته بود.
آرى تلاش علمى و زندگى زاهدانه و پارسایانه او امروزه مى تواند الگوى مناسبى باشد براى تحول در حوزه.
علم و عمل خلوص وپاکى نیّت عشق به ائمه اطهار(علیهم السلام) پرهیزاز نام و نان روش او در تعلیم و تربیت بویژه تعلیم وتربیت فرزندان که به گفته خود همه عناوین ظاهرى را فداى آن کرده و شکر خداى امروزه در زیّ روحانیت و خدمتگزار اسلام عزیزند و دهها ویژگى دیگر آن بزرگ به شایستگى مى تواند راهگشاى طالبان علم باشد.
آنچه در پیش روى دارید گفتگویى است با آن بزرگوار. امّا دریغ که در زمان حیات آن مرحوم توفیق رفیقمان نشد که این تحفه ارزنده را تقدیم دوستداران دانش کنیم.
اینک به یاد وى این گفتگو را که به همّت و همکارى صمیمانه فرزندزاده ایشان حجه الاسلام سید محمّد ابطحى تقدیم عزیزان خواننده مى کنیم. به امید آن که زندگى سراپا خلوص و تلاش علمى این سلاله پاک زهرا(سلام الله علیها) چراغى باشد فراراه ما و دیگر حوزویان.
حوزه: حضرت عالى غیر از فقه و اصول چه دانشهایى رافراگرفته اید و نزد چه کسانى.
بنده غیر از فقه و اصول هیئت فلسفه طب قدیم و … را نزد اساتید بزرگوار حوزه علمیه اصفهان فراگرفتم.
طب قدیم را از محضر حاج میرزا ابوالقاسم حکیم فراگرفتم. حدود بیست سال داشتم که شروع به فراگیرى طب قدیم کردم. تا وقتى که میرزا ابوالقاسم در قید حیات بود از محضرش بهره بردم.
حوزه: حضرت عالى چه انگیزه اى در تحصیل طب داشتید.
در گذشته روحانیون در همه رشته ها ازجمله طب تحصیل مى کردند. سرآمد علوم مختلف بودند. نفس دانستن علم طب مورد توجه بود. نجات نفوس محترمه انگیزه کسانى بود که به دانش طب روى مى آوردند.هدف من از فراگیرى علم طب طبابت نبود. گرچه اگر مى خواستم مى توانستم. زیرا اگر کسى مى خواست طبابت کند یا باید در طب قدیم مدرک مى داشت یا در طب جدید.
استادما میرزا ابوالقاسم حکیم از ممتحنین طب قدیم بود. با توجه به سابقه تحصیل بنده پیش ایشان به آسانى مى توانستم جواز طبابت بگیرم. حتى زمانى بنا شد از تمامى شاگردان استاد میرزا ابوالقاسم حکیم امتحان بگیرند. من و مرحوم طبیب زاده به واسطه شبهه شرعى که در مدرک منتسب به رضاخان داشتیم از شرکت در امتحان خوددارى کردیم. علاوه هدف من از فراگیرى طب بهره گیرى از آن در علم اخلاق بود. اگر کسى بخواهد در اخلاقیات به جایى برسد باید به مسائل طب آشنا باشد.
مثلاً قواى نفسانى مانند: غضب شهوت شجاعت و … هر کدام در صورتى که تحت کنترل درآیند نقش بس مهمى در ترقى و تعالى اخلاقیات انسان دارند. کنترل این قوا با دانستن مسائل طب بسیار در ارتباط است. این که علماى ما در گذشته نوعاً طب فرا مى گرفته اند بیشتر به این خاطر بوده است.
فقه نیز با طب ارتباط دارد. تعیین مقدار دیه جروح بدون تشخیص مقدار جراحت و زخم وارده ممکن نیست.
حوزه: ازدرس طب مرحوم میرزا ابوالقاسم حکیم درحوزه علمیه اصفهان استقبال مى شد.
بله. بسیار خوب استقبال مى شد. تعداد زیادى شرکت مى کردند. هرکسى در اصفهان طب قدیم مى دانست شاگرد ایشان بود. البته دوره اى که ما طب مى خواندیم مى شود گفت اواخر دوره درس طب قدیم بود. زیرا طب جدید رایج شده بود.
حوزه: آیا غیر از کتابهایى که فرمودید کتابهاى دیگرى هم درطب قدیم یا جدید مطالعه کرده اید.
من در طب مطالعه زیاد داشته ام. گمان نمى کنم شبانه روزى بر من گذشته باشد و در کنار سایرمطالعاتم مطالعه اى در طب نکرده باشم. از این روى کتابهاى مخزن الادویه قرابا دین کبیر تحفه حکیم مؤمن طب خوارزمشاهى حاوى کبیر محمدبن زکریا رازى که چند جلد است و … در طب قدیم مطالعه کرده ام و کتابهاى: دوره علیخان پزشکنامه شلمیر فرانسوى در طب جدید. چون فرمولها به زبان فرانسه بود مقدارى هم به این زبان آشنایى پیداکردم. براى تهیه آن کتب زحمات زیادى را متحمل شدم. بعضى از آن کتابها را با مبالغ سنگینى مى خریدم با این که از نظر معیشتى مشکلات زیادى داشتم.
حوزه: چرا تدریس طب را ادامه ندادید.
زیرا با رواج طب جدید کسى به طب قدیم بهاى لازم را نمى داد. افرادى مى آمدند و مدتى وقت صرف مى کردند و زحمت مى کشیدند و مطالبى را مى آموختند ولى بى نتیجه بود. زیرا در جامعه رسمیت نداشتند. یک وقتى آقایان علماء: مرحوم خراسانى کرمانى حاج آقارحیم ارباب و … پیشنهاد کردند:
(تدریس طب را ادامه بده و ما براى شرکت کنندگان در درس شما شهریه قرار مى دهیم.)
گفتم: نیاز به شهریه نیست. شما اگر مى توانید به این طب هم رسمیت بدهید که وقتى کسى دوره آن را به پایان رساند; بتواند مدرکى بگیرد و از آن استفاده کند.)
امروز در دنیا با چهار نوع طب معالجه مى کنند طب سوزنى و …
ولى دنیا نمى خواهد ما در این گونه امور رشدى پیدا بکنیم. شنیده شد: آقایى در تهران دارویى براى معالجه سرطان به دست آورده است. حتى امتحان هم کرده بودند و بخشى از بیمارستانى را در اختیارش نهاده بودند ولى پس از مدتى آن شخص ناپدید شد و دیگر خبرى از او نشد.
حوزه: آیا تاکنون طبابت هم کرده اید.
عرض کردم که قصدم بر طبابت نبوده ولى گه گاهى که مراجعه مى شد مداوا مى کردم.
حوزه: اگر امکان دارد چند نمونه از معالجات خود را بیان کنید.
یک وقتى مرحوم علامه طباطبایى تشریف آورده بودند اصفهان. هنگام رفتن آقا سیّدمحمدباقر و آقا سیّدمحمدعلى به من گفتند: آقاى طباطبایى زبانشان زخم است و معالجات طب جدید مؤثر نبوده.
گفتم: چرا زودتر نگفتید. مقدارى دوا آوردم و گفتم به زبانشان بمالند. ایشان هم مالیده بود و خوب شده بود.
ییک روز در مراسم عقد دخترشان که عده اى از اطباء هم شرکت کرده بودند جریان معالجه زبانشان را به آنان مى گوید:
(من مدتها از زخمى که درزبان ظاهر شده بود در رنج بودم. به دکترهاى گوناگونى در ایران و عراق و لبنان مراجعه کردم. هر کدام چیزى گفتند یکى مى گفت: باید تکه بردارى کنیم. دیگرى مى گفت: باید مدتى صحبت نکنید و … ولى فردى از خودمان با مقدارى از داروى که تهیه کرده بود زبان مرا معالجه کرد!)
ایشان دو بیماریهاى دیگر هم داشت:
۱ـ کابوس
۲ـ لرزش دست.
۳ـ ورم مُقله چشم.
کابوس مریضى است که شخص گرفتار در شب موقع خواب روى سینه خود احساس سنگینى مى کند به طورى که حالت خفگى به او دست مى دهد و زبانش بند مى آید. البته کم کم برطرف مى شود. این مریضى درطب جدید ظاهراً اسمى ندارد.
بعد از معالجه زبان مرحوم علامه به این فکر مى افتد که خوب بود که بیمارى رعشه(لرزش دست) خود را هم به فلانى مى گفتم. از این روى توسط یکى ازفرزندانم نامه اى فرستاده و شرح حال خود را بیان کرده بود.در جواب عرض کردم که بیمارى مربوط به مزاج داخلى است و دارو را باید مطابق آن تهیه کرد. از این روى بایستى نبض شما را بگیرم. در فرصتى که به مناسبت چهلم فوت مرحوم صدر(سال ۷۲ق) پیش آمد به قم رفتم و از ایشان عیادت کردم.لرزش دست ایشان طورى بود که به سختى چیزى مى نوشت. براى معالجه به انگلستان هم رفته بود.
ییکى ازمتخصصان آن جا گفته بود: این مریضى قابل درمان نیست ولى مى شود بامداوا نگذاریم شدیدتر ازاین بشود. به ایشان گفتم: اگر به من هم فرموده بودید مى گفتم:
بوعلى سینا درکتاب قانون مى نویسد: (اگر پیرمردى لرزش دست پیدا بکند علاج ندارد(
.درعین حال براى ایشان معجونى ساختم که با استفاده ازآن تا حدّ زیادى لرزش ازبین رفته بود به طورى که مى توانست بنویسد. از بهبود لرزش دستشان طى نامه اى
به من اظهار رضایت کرد.۲
ییک بار هم آقاى صهرى خطیب مشهور اصفهان آمد پیش من که: (شب خوابیدم و صبح وقتى بلند شدم متوجه شدم صدایم به کلى گرفته به طورى که نمى توانم حرف بزنم تا چه رسد که منبر بروم).
ایشان را هم مداوا کردم. با اولین بار مصرف دوا خوب شده بود. خیلى اظهار رضایت مى کرد. افرادى به من مراجعه مى کردند که از نظر طب امروز قطعاً سرطان هستند. بیشتر آنان با مدارک مى آمدند. نظریه من این بود:یا بیمارى آنان سرطان نیست و یا نوع قابل علاج است. مکرراً معالجه مى کردم. یادم هست: یک بار خانم یکى از اطباء که رئیس بیمارستانى بود در اصفهان با مدارکش پیش من آمد. مى گفت: سرطان سینه دارم. از همه جا مأیوس بود. گفت: اطباء گفته اند: باید سینه ات قطع شود. گفتم لزومى ندارد. من دوائى مى دهم که چرک آن بیرون بیاید. رفت و به شوهرش قضیه را گفته بود. شوهرش گفته بود: باید فرمول آن را به ما بگوید. من گفتم: این که فرمول آن را نمى گویم چون تهیه اش براى شما مشکل است. غرض این که دوا را دادیم و ایشان خوب شد. بعد کسى دیگر را هم آورده بود.
حوزه: آیا درمعالجاتتان به ابتکاراتى هم دست یافته اید.
بله. در امراض گوناگون مثل امراض چشم مخصوصاً تراخم اسهال کودکان یرقان تب تیفوئید امراض جلدى میگرن را که نوعى سردرد است که بیمار درمواقع خاص دچار آن مى شود به آسانى معالجه کرده ام. درحالى که طب جدید از درمان آن عاجز است.
همچنین سوختگى را. دوایى ساختم که ظرف یک هفته نه تنها سوختگى را خوب مى کرد که جاى آن نیز روى اعضاى بدن نمى ماند. چیزى که طب جدید با تمام
پیشرفتى که کرده هنوز نتوانسته است سوختگى را به گونه اى معالجه کند که اثر آن روى پوست بدن نماند.
در صدد تهیه دارویى بودم که بیمارى صرع را معالجه مى کرد. همچنین دارویى تهیه کردم که پرستات را که طب جدید مى گوید حتماً باید جراحى بشود با مالیدن دوا معالجه مى کرد. یا سنگ کلیه با برگى که به صورت جوشانده مریض مصرف مى کرد خوب مى شد و … ولى به خاطر بى توجهى از یکسو و زحمت زیاد و عدم دسترسى به ادویه ها که نوعاً از خارج (هند پاکستان و …) باید تهیه مى شد این مسائل را دنبال نکردم. البته در مواردى به خاطر اصرار زیاد افراد درمان مى کردم.
حوزه: شنیده ام که مریض قطع نخاعى را هم معالجه کرده اید.
بله. از جمله به من خبر دادند که: نوعروسى بر اثر افتادن به زیرزمین نخاعش قطع شده است و قابل معالجه نیست. من معجونى ساختم و آن را دادم تا بخورد. پس از مدتى مداوا خوب شد.
بله. از این گونه مسائل بوده است. مدتى قبل با یکى از پرفسورهاى قلب دیدارى داشتم.
مى گفت: (اخیراً کشف کرده اند که علت اغلب سکته هاى شبانه بزرگ شدن زبان کوچک است. زیرا در این صورت گوشتهاى حلق آویزان مى شود و در حین خواب مجراى تنفس را مى گیرد و منجر به ایست قلب مى شود. درمان این تنها کوچک کردن زبان به وسیله لیزر است).
گفتم: اگر با داروهاى قدیمى و با مالیدن به موضع ورم زبان کوچک را خوب کنیم چطور است؟
با تعجب گفت: (ممکن است؟ شما براى معالجه چه دارید؟)
چند دارو را گفتم.
گفت: (در صورت توفیق حتماً نتیجه را کتباً به من بدهید).
من معالجه کردم به چند طریق. با دواهایى که ساخته بودم توانستم زبان را کوچک کنم!
منبع:تبیان

علی میلانی

✔دانشجو رشته شبکه و نرم افزار هستم و در زمینه برنامه نویسی و طراحی سایت فعالیت می کنم ، به طب اسلامی علاقه دارم و دوست دارم در ثواب نشر حقیقت طب اسلامی سهیم باشم.❤

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. آیا امکانه اینکه دارو برای من ارسال بشه هست یا نه.من از ۷۸ ام اس دارم.گروه طب قرانی در تلگرام به من یک سری دارو پیشنهاد کردن. که در نیشابور نیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن