طب اسلامی

پذيرش طب اسلامى

پذيرش طب اسلامى ، before و after!

🔹يكى نيست به آقاى تبريزيان و امثال ایشان بگه آخه نونت نبود، آبت نبود، طب اسلامى آوردنت چى بود!

🔹والا من از وقتى طب اسلامى رو پذيرفتم، زندگيم دگرگون شده! الان دارم با كلى استرس و اضطراب و توهم زندگى ميكنم!

✅قبل از پذيرش طب اسلامى :
تا قبل از ايمان آوردن به طب اسلامى راحت داشتم زندگى ميكردم . صبح به صبح بيدار ميشدم و پالم ( كره پاستوريزه حيوانى اصل!) و جذام و ژن حيوانى( مرباى هويج فرنگى شيرين شده با شكر سفيد مرغوب!) و فضولات(چاى سياه درجه يك ايرانى!) و وايتكس( پنير سفيد گچی!) و قرص و آنزيم هاى شيميايى(نان غنی سازی شده ی سفيد داغ و تازه!) ميخوردم ، هيچكس هم اعتراضى نميكرد. تازه كلى هم تشويق ميشدم كه صبحانه كامل و مقوى ميخورم!

🔹راحت سه وعده غذا و شونصد تا ميان وعده ميخوردم و همه بهم ميگفتن، عيب نداره جوونى بدنت نياز داره!

🔹همه ی پزشك ها برام انسان هاى شريف و راستگو و كلام شون عين نص قرآن و روايات معتبر بود! به خاطر همين حتى اگه بهم ميگفتن براى درمان دررفتگى انگشت كوچيك پاى راستت بايد مغزت رو عمل كنيم و مخچه رو برداريم هم سمعا و طاعتا قبول ميكردم و سريع ميرفتم شونصد میلیون تومن با بدبختى و قرض و وام جور ميكردم و به جيب مبارك اين فرشته هاى نجات ميريختم!

🔹وزير بهداشت هم كه برام حكم معصوم پونزدهم رو داشت ؛ يك انسان شريف، زاهد در دنيا، راغب به آخرت، دست به خير ، دلسوز و مثل پسر اون آقا داراى ژن خوب !

🔹تمام آرزوم هم اين بود كه توى رشته ى پزشكى قبول بشم و بتونم عضوى كوچك از جامعه شريف پزشكى باشم. براى رسيدن به اين هدف هم پروفسور سمیعی رو الگوى خودم ميدونستم!

✅بعد از پذيرش طب اسلامى:
اما از وقتى به طب اسلامى ايمان آوردم ، درسته كه ازش نتيجه گرفتم و هيچ ايرادى هم نميتونم از اين طب و مبانى اون بگيرم ، ولى كل زندگيم شده ترس و دلهره!

🔹هميشه ميترسم به خاطر جايگزين كردن روغن زيتون و شحم و… با روغن هاى پالم يا تغيير نمك تصفيه شده يددار به نمك دريا يا حذف محصولات تراريخته و … مورد پيگرد قانونى قرار بگيرم!

🔹شايد باورتون نشه ولى حتى وقتى ميرم حمام و نوره و خطمى و حنا و از اين جور چيزا استفاده ميكنم ، خودم رو براى اين آماده ميكنم كه به محض خروج از حمام دستگير و به زندان منتقل بشم يا مورد هدف تك تيراندازايى كه همراه مأمورين محترم نيروى انتظامى براى مبارزه با اخلال در روند “توسعه اجبارى سلامت و بهداشت به تك تك اعضاى جامعه “، روى پشت بوم همسايه مون مستقر شدن ، قرار بگيرم!

🔹حتى يه روز همه كتاباى طب اسلامى يا كتابايى كه توى اونا حديث طبى اومده بود رو توى يه گودال شيش مترى كه توى زيرزمين خونمون كنده بودم، دفن كردم!! اين كا رو كه ميكردم يه حس همزادپندارى قوى با مبارزين قبل انقلاب داشتم!

🔹شب ها هم خواب قاضى زاده عزيز رو ميبينم كه بهم ميگه : بى شعور!! اگه ندادم بندازنت زندان اوين! بعد با جيغ از خواب بيدار ميشم!

🔹از خواب و خوراك و زندگى افتادم! ميترسم دو روز ديگه مجبور بشم با اسم مستعار ، قاچاقى از مرز زمينى تركيه فرار كنم برم خارجه!

🔹حالا خوبه اين دولت انتقاد پذيره ، و الا فكر كنم الان حكم اعدامم دستم بود!
از الان بگم من اصلا آدم فداكارى نيستم! اگه منو گرفتن همه تون رو لو ميدم! به اميد اينكه از مجازاتم كم كنن!

✍ل. ا

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن